صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
38
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
خداى او را غريق آمرزش خويش كناد - بود . اتفاق را چنان شد كه سلطان يمين الدوله محمود بن سبكتكين از رود جيحون گذشت و سوى بخارا شد تا يارى قدرخان كند ، كه به جنگ با طوايف و فرگاههاى قبيلهء معروف به قنق برخاست ، اما كسان و ستورانشان را بسيار ديد و از آسيب و آفت ايشان بيم كرد و سركردهء آنان ، امير ميكاييل بن سلجوق ، را بخواند و به دو پيغام كرد كه با اهل و قبيلتش به اقليم خراسان رود . « 1 » امير ميكاييل از اين كار تن زد و سلطان يمين الدوله محمود بن سبكتكين هم در خشم شد و بفرمود تا او را و گروهى از برجستگان قومش را بگرفتند ، و ايشان را در بند كرد و بفرمود تا آن طوايف را به جبر كوچ دهند . اين زمان حاجب ارسلان « 2 » به سلطان گفت : « من اينان را جنگاور و توانمند ، و راى را آن مىبينم كه انگشت ابهام هر كس از ايشان را كه از رود گذر كند قطع كنى تا از زيان آنان آسوده مانى و از خيانتشان بيمناك نباشى » . سلطان پاسخ داد : « چگونه با مسلمانانى كه بزهى ناكردهاند ، چنين كنم ؛ راستى را كه تو مردى سنگيندلى . » پس از آن ، وقتى آنان به تمامى از رود گذشتند و در خراسان مستقرّ شدند ، امير ميكاييل را رها كرد و او را با احترام نزد ايشان فرستاد . امير ميكاييل به عميد خراسان ، ابو سهل « 3 » ، نزديك شد و سه اسب و ده شتر تنومند و سيصد گوسپند به دو پيشكش داد و از او خواست تا آنان را در يكى از مرغزارهاى خراسان مسكن دهد . عميد هم آنان را در مرغزار دندانقان « 4 » مسكن داد و ايشان در آنجا مقام كردند . سلطان غازى يمين الدوله ابو القاسم محمود بن سبكتكين - كه خداى او را غريق آمرزش خويش كناد - در ربيع الاخر سال چهارصد و بيست و دو ، و در حالى بمرد كه از [ اسكان ] تركان ، ياران فرزندان سلجوق در سرزمين خود پشيمان ، از ايشان هراسان ، و از مكانتشان ناخشنود بود . « 5 » پس از
--> ( 1 ) . در ابن اثير ( 9 / 163 ) اين گونه است كه ميكاييل بن سلجوق در جنگ با تركمانان كشته شد . در اينجا نويسندهء ما ( حسينى ) ميان ميكاييل و اسراييل خلط مىكند ، و بنابراين بايد نام اسراييل را به جاى ميكاييل گذارد . به سال 416 ه سلطان محمود با فرمانرواى قراخانيان شرقى ، قدرخان يوسف ، بر ضدّ برادر او ، على تكين ، و با هدف تصرّف ماوراء النهر همپيمان شد . محمود در سر راهش به بخارا به گروهى از سلجوقيان برخورد . چه بسا محمود ، از بيم همپيمانى ميان سلجوقيان و على تكين ، تصميم به اسكان سلجوقيان در خراسان گرفته باشد تا به گمان خودش بتوانند در آنجا پاسدار مرزهاى دولت غزنوى باشند : راوندى ص 146 و 147 و 148 و بندارى ص 92 - 91 و جوزجانى 1 / 118 . ( 2 ) . حاجب ( در راوندى : جازب ) ارسلان : ابو الحارث ارسلان - سپهسالار سلطان محمود ، او والى توس و خراسان بود . ( 3 ) . ابو سهل احمد بن حسن حمدونى ( در بيهقى ، حمدوى ) عميد خراسان بود . نك . به : بندارى ( ص 5 ) . ( 4 ) . در اصل ، دن دانقان . در باب دندانقان ، نك . به : ياقوت 2 / 477 . ( 5 ) . در جوزجانى ( 1 / 119 و بعدى ) اين گونه است كه سلطان محمود چهارهزار تن از خاندان سلجوقى را